ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
347
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
وقتى كار ابو مسلم در خراسان بالا گرفت ، لشكرى را به سوى كوفه فرستاد ، عامل كوفه گريخت و كار براى ابو مسلم آسانتر شد . بيعت ابو العباس در كوفه وقتى كه ابو مسلم آگاه شد ابو سلمه در كوفه كار خويش را آشكار ساخته است و مردم را به صحنه فرا خوانده ، دو هزار نفر از لشكريان خود را به كوفه فرستاد ، و آنان را فرمان داد تا هر چه زودتر خود را به كوفه برسانند . فرستادهء ابو مسلم به كوفه رسيد ، او در كوفه غلام سياهى را كه از آن ابو العباس بود ديدار كرد ، به او گفت : مولاى تو كيست ؟ غلام گفت : او هم اكنون در خانه است . فرستادهء ابو مسلم گفت : مرا نزد او ببر . غلام او را نزد ابو العباس برد وقتى او را ديد بر وى سلام كرد و او را به عنوان خليفه خواند . اين در حالى بود كه ابو سلمه خواهان آن بود كه ، كار خلافت به فرزندان على بن ابى طالب برسد و ابو العباس را از قيام كردن براى تصاحب خلافت بر حذر داشت و به او گفت : كار استوار نخواهد شد ، زيرا موالى بنى اميه آمادهء جنگند ، و كار دشوارتر از آن است كه به نظر مىرسد . ابو العباس گفت : ابو سلمه براى اين كه خراج را گردآورى كند ، مرا از قيام كردن بر حذر داشته است . فرستاده ابو مسلم گفت : نفرين خدا بر ابو سلمه ، به خدا سوگند تا مردم را نبينم نخواهم نشست . فرستاده با همراهيان خود به مسجد رفت و مردم را به نماز جماعت فرا خواند ، ابو العباس بر بالاى منبر رفت و پس از ستايش پروردگار و درود بر رسول خدا ( ص ) و پس از يادآورى پليدى بنى اميه ، مردم را به عدالت خواند و به آنان وعدهء نيك داد . به آنان قول داد تا بيت المال ميان آنان به تساوى تقسيم گردد . وقتى ابو سلمه از كار ابو العباس آگاه شد ، نزد وى رفت و از گذشته خود پوزش خواست . ابو العباس نيز پذيرفت ، اين در حالى بود كه ابو العباس مىدانست ، ابو سلمه ، فقط خواهان به خلافت رسيدن فرزندان على بن ابى طالب است . جنگ مروان بن محمد و كشته شدن وى وقتى قحطبه بن شبيب به بعضى از نواحى شام رسيد ، با مروان روبرو شد و با وى به جنگ پرداخت . در آن جنگ مروان شكست خورد ، قحطبه در پى گرفتن مروان به آب زد ، ولى